آراء فلاسفه در گستره هنر

* هنرهای مکانی و هنرهای زمانی

-         هنرهای مکانی مانند معماری، مجسمه سازی و نقاشی

-         هنرهای زمانی مانند تأتر، سینما و رقص

* هنرهای حس بینائی، حس شنوائی و حس لامسه

-         هنرهای حس بینائی یا هنرهای مصور مانند معماری، نقاشی و مجسمه سازی

-         هنرهای حس شنوائی مانند موسیقی و ادبیات

-         هنرهای حس لامسه مانند رقص

* هنرهای ایستا و پویا

-         هنرهای ایستا مانند نقاشی، معماری، مجسمه سازی و ادبیات

-         هنرهای پویا مانند رقص، موسیقی، تأتر و سینما

 

* هفت هنر

روش تقسیم بندی عادی هنرهاست که عبارتند از مجسمه سازی، معماری، نقاشی، موسیقی، تأتر، رقص و سینما.

                                        

                                         ** پرده آخر **

چیستی هنر

اولین بار افلاطون و ارسطو، دو متفکر بزرگ یونانی، بحث نظری در باب هنر و صنعت را طرح کرده و پرسش های عقلی از ذات و ماهیت هنر و وجوه اشتراک و افتراق صنعت و هنر را آغاز نمودند.

اما تا به امروز تعریف واحد و یکسانی در باب هنر ارائه نشده است و نظرات متفاوتی در این خصوص وجود دارد. در ادامه به بررسی برخی از این نظرات به اختصار می پردازیم.

الف-  نظریه افلاطون و ارسطو

این دو متفکر برای اولین بار بحث در باب هنر را مطرح نمودند، در این قسمت می توان تمایزی میان آراء افلاطون و ارسطو قائل نشد.

از نظر افلاطون هنر، تقلیدی از واقعیت و واقعیت تقلیدی از ایده است. (نسخه برداری)

 

ارسطو از لفظ Techne (تخنه) استفاده نمود که هم معنی با کلمات «تکنیک» انگلیسی، «فن» عربی و «هنر» فارسی است. در این باب تخنه را به اموریدی تعبیر کرده‌اند.

از نظر ارسطو و افلاطون Techne عبارتست از «ساختن و تکمیل کردن و محاکات طبیعی باقوه خیال». بدین معنی که در هنر یونانی یک عالم تخیلی با تقلید و محاکات از عالم واقعی، ابداع می شود.

ارسطو اعتقاد دارد: «ابداع هنری ، نتیجه میل و رغبت شدید انسان به ایجاد اشکال و صور، و نیز شوق وافر به بیان و تعبیر احساسات است» او هنر را تقلیدی از طبیعت و همچون آیینه ای در برابر آن می داند و انسان را موجودی می شمارد که از تقلید لذت می برد (این حس در موجودات دیگر یافت نمی شود).

از نظر ارسطو، هدف نهایی هنر فقط در نمایش ظواهر و تفضیلات اشیا خلاصه نمی شود بلکه به بیان معانی درونی آنها نیز می پردازد، زیرا حقیقت اشیاء در درون آنها نهفته است و نه در ظواهر و جزئیات بیرونی.

برازنده ترین هنر نزد ارسطو، هنری است که با عقل سلیم و با احساسات سروکار داشته باشد.

او معتقد است که در یک کار هنری باید به شکل و مهمتر از آن به وحدت توجه داشت، زیرا وحدت ستون اصلی و کانون مرکزی شکل و ماهیت هنر است.

در این خصوص ارسطو مهمترین کار هنر را «تصفیه» می داند.

 از نظر ارسطو احساساتی که در نتیجه قیود و محدودیت های اجتماعی در انسان فشرده و متراکم می گردد ، مستعد آن هستند که نتایج ناگهانی و مضری به حال اجتماع، به بار آورند، که بر اثر اغراء و تحریک مباح و بی ضرری که در هنر بوجود می آید ، تصفیه شده و رقیق می گردند . همانطور که تراژدی با بیدار کردن احساس شفقت و ترس، موجب جلد و تصفیه این احساسات می گردد.

 اما در این میان ارسطو از درک مبارزه آراء و شخصیت ها که در تراژدی نهفته، غافل مانده است. با این و جود نظر تصفیه ارسطو، در تفهیم قدرت مرموز هنر، بسیار مفید است.

 

ب - نظریه تولستوی

از دیدگاه تولستوی، هنر حقیقی عبارتست از وسیله ای جهت ارتباط انسانها برای حیات بشر و برای سیر به سوی سعادت فرد و جامعه انسانی ، که موضوعی ضروری و لازم است. زیرا افراد بشر را با احساساتی یکسان به یکدیگر پیوند می دهد.

تولستوی، هنر را فعالیتی انسانی می داند که در آن انسان آگاهانه و به یاری علائم و مشخصه های ظاهری، احساساتی را که در خود تجربه کرده است به دیگران انتقال دهد. به طوری که این احساسات به ایشان سرایت کند و آنها نیز آن احساسات را تجربه نمایند و از همان مراحل حسی که او گذشته است، بگذرند.

 از نظر او رسالت هنر در زمان این است که این حقیقت را که سعادت انسانها در اتحاد آنها با یکدیگر است ازحوزه عقل به حوزه احساس انتقال دهدو به جای زور و تعدی کنونی، ملکوت خدایی یعنی سلطنت محبت را مستقر سازد؛ همان محبتی که درنظرهمه ما ، عالیترین هدف حیات بشریت می باشد.

 

ج- نظریه کاندینسکی

کاندینسکی مرز بین موسیقی و نقاشی را شکسته است و موسیقی را به تصویر می کشد و به عاطفه ناب هنری حیاتی مستقل می بخشد.

از نظر او «هر اثر هنری فرزند زمان خویش است ؛ در بسیاری از موارد زاینده احساسات ما، در نتیجه هر دور فرهنگی، هنر ویژه خود را می آفریند، که تکرار شدنی نیست».

تلاش بعدی جهت احیاءاصول هنری گذشته ، در بهترین شکل خود، هنری مرده را می آفریند.

برای ما زندگی و احساس کردن چون یونانیان قدیم نیز ممکن است ، به همین علت کسانی که از شیوه های مجسمه سازی یونانیان پیروی می کنند، تنها به شباهتی ظاهری دست می یابند ولی اثر آنها همچنان با روح است. اینگونه شبیه سازی صرفاً تقلید است.

 از دیدگاه کاندینسکی، هنری که فقط از نظر تکنیکی پیشرفت داشته باشد و چنان تخصصی شود که فقط برای عده خاصی از هنرمندان یا منتقدان قابل فهم باشد، مردود است.

از دیدگاه او هنرمند باید تاوان استعدادی را که دارد، بپردازد.

 

د - نظریه هربرت رید

هربرت رید عمل حقیقی هنر را ، بیان احساس و ایجاد تفاهم می داند. او در کتاب «معنی هنر»‌هنر را کوششی برای آفرینش صورت های لذت بخش تعریف کرده است ؛ که تمام تظاهرات گیج کنندة حس زیبایی را در بر می گیرد. از نظر او ، مردم ، همه تا حدودی هنرمندند.

همه هنرمندان جملگی انسانند، پدرند، فرزندند، رفیق و شهروندند و همچون ما ستایشگرند . آنها انسان هایی هستند که در اعمال مشترک با هم متحدند.

ه - دیدگاه دکتر علی شریعتی

شریعتی علم را کوشش انسان برای آگاه شدن از آنچه هست می داند ؛ ولی هنر را کوشش انسان برای برخوردار شدن از آنچه باید باشد، معرفی می کند.

او اعتقاد دارد : هنر قدیم در حد تقلید از طبیعت نگه داشته شده بود ؛ همانطور که افلاطون گفته بود؛ هنر تقلیداز طبیعت است.

 

منبع:http://mehraaz.blogfa.com

/ 0 نظر / 55 بازدید