پسامدرنیسم از منظر واژگان

·  Parody (نقیضه، رندی، مهاجات) :

در یونان کلاسیک، معنای این واژه «خواندن در کنار دیگری» بود. یعنی ساختن یک روایت تازه از یک روایت اصلی به گونه ای که شکل تقلید و کپی کردن طنز آمیز از سرلودگی را به خود نگیرد.

اما از سده ی شانزدهم در زبان انگلیسی، معنای تقلید از سبک و سیاق یک اثر به هدف تمسخر و دست انداختن با مبالغه در کیفیت ها و کنار هم چسباندن تکه ها را هم به خود گرفت. آفرینش پارودی، به معنای کلاسیک آن، سهل و ممتنع است و بر خلاف آنچه در ظاهر به نظر می رسد، کار ساده ای نیست. آن چه از این واژه مورد نظر پست مدرنیسم است همان مفهوم کهن و یونانی یعنی خواندن افزودن بر کس دیگر است که گهگاه بعنوان Hybrid (دو رگه و پیوندی) هم به آن اشاره می شود. یکی از ویژگی های آثار دو رگه آن است که یک بخش آن بخش دیگر را یا رد می کند و یا درباره ی آن به انتقاد و اظهار نظر می پردازد. در هنرهای تجسمی و عکاسی نقیضه  شکل خواندن در کنار تصویرهای دیگر را به خود می گیرد و به گونه ای است که متن و تصویر به هم می آمیزند. نمونه اش هم عکس های باربارا کروگر است و یا عکاس پست مدرنیسم دیگر، سیندی شرمن، بی آنکه هویتی ثابت داشته باشد، از یک عکس به عکس دیگر تغییر هویت می دهد.

·       Eclectic (التقاطی، آمیزگر)،eclelticism (آمیزشگری، درهم آمیزی):

می گویند پست مدرنیسم برای هستی دادن به پارودی (نقیضه) از روشهای التقاطی سود می جوید. این واژه نخستین بار در اواخر دوران کلاسیک و برای توصیف مکتب برخی از فیلسوفان یونان پدیدار شد. این فلاسفه بر آن بودند که بیشتر اندیشه هایی که به آن می پردازند از آن خودشان نیست و ایده های دست چین شده از مکتب های دیگر است. نمایشنامه های متاخر شکسپیر همه التقاطی است و حتی می توان گفت برخی از آنها به کپی نزدیک می شوند. همواره از پست مدرنیسم انتقاد شده است که چه در هنرهای تجسمی و معماری و چه ادبیات و سینما و عکاسی به شکل ریشه ای و افراط گرایانه، التقاطی است و از هر مکتب و مسلکی بهره می گیرد. آمیزشگری روش بسیار مخاطره آمیزی است چرا که به آسانی می تواند به  یاوه گویی مبدل شود.این آمیزشگری های بی حساب گهگاه شکلی کژ رفتار و بی هدف و بی مورد را به خود می گیرد. تلویزیون بی وقفه تکه پاره های برنامه های پیشین را به هم می چسباند و از آن یک برنامه ی کوتاه بی هدف و بی ارزش سرهم بندی می کند. از صدای یک گوینده برای دهها نقش بهره می گیرند. یک صدای واحد، یک شب فیلسوفی فرهیخته است و شب دیگر کارگری بی سواد. مجری تلویزیون یک شب با اندیشمندان درباره ی مسایل فلسفی صحبت می کند و فردا در رادیو لودگی می کند در یک کلام، هیچ چیز در جای خود نیست.

·  Irony (طنز، نادان نمایی سقراطی ، ریشخند):

روش های التقاطی و نقیضه هر دو از طنز بهره می گیرند اما معنای طنز در این واژه (Irony) به معنای لودگی و خنداندن نیست. معنای اصلی و یونانی این واژه، نادان نمایی و نایکرنگی است. سقراط در هنگام بحث، به منظور به دام انداختن مخالفان، خود را به نادانی می زد. بنابراین طنز سرشار از حیله گری و گفتن یک چیز به هدف بیان چیز دیگر و طعنه زدن است.

طنز یک فرآیند خودآگاه به منظور رساندن معنا و مفهومی است که در متن نیست و به ظاهر بیان نشده است اما خواننده یا شنونده از حضور آن آگاه می شود. بازنمایی پست مدرنیستی اغلب شکلی طنز گونه دارد. یک شکل جدی تر و قطعی تر متون پست مدرنیستی همین است که خواننده یا تماشاگر را تمرین می دهد تا در گزینش معنا و در تعبیر و تفسیرهای خود اختیار داشته باشد. شاید از این جهت فیلم آلمانی دهه ی نود به نام «بدولولا» یک نمونه ی درخشان باشد زیرا در این فیلم چندین پایان بازسازی می شود.

·       Allegory (تمثیل، کنایه، مثال):

 هنگامی که یک روایت، پوشیده خوانده شود به طوری که معنا یا معنای دیگری را هم به خود بگیرد، آن را تمثیلی می نامند. تمثیل، توصیف یک چیز است، زیر پوشش چیزی دیگر و برای رسیدن به اهداف نهایی خود از نمادهای گوناگون سود می جوید. روش های هنری پست مدرنیسم به شکلی انکار ناپذیر همانند روش های تمثیلی است چرا که امکان تکثیر و باروری طنز و نقیضه را از راه های التقاطی فراهم می آورد.

 

·       اشلاک (Schlock): (بی ارزش، ارزان، بنجل)

این واژه (اشلاک) مخلوطی است از زبان عبری و آلمانی و برگرفته از اصطلاحی است که در میان یهودیان روسیه و لهستان و آلمان رایج است. از این واژه برای توصیف اشیای مبتذل و بی ارزشی که عوام می خرند و بعنوان هدیه به یکدیگر می دهند استفاده می شود.

چیزی مانند عروسکهایی که به آینه یا شیشه عقب ماشین می آویزند و چیزهای نظیر آن که نه بازیچه کودکان است و نه چیزی جدی. اثری که اشلاک نامیده می شود، چیزی است مورد پسند این سلیقه و تهی از هر ارزش و کیفیت هنری. نمونه ی تجسمی آن نقاشی هایی است که بر بدنه ی وانت بارها می کشند و ماکتهای بدقواره کوچک که از بناها یا یادمان های مشهور می سازند.

· کیچ (Kitsch): (مبتذل اما هدفمند و با معنا)

 پس از انقلاب صنعتی اروپا و پیدایش صنایع و کارخانه ها، گروهی از روستائیان برای کسب درآمد بیشتر به شهرها روی آوردند و گروههای کارگری را تشکیل دادند. تا آن زمان، سواد خواندن و نوشتن در انحصار خواص بود اما از این پس، با سواد بودن امری ضروری می نمود و هر کارگر و کاسبکار برای آگاهی از رویدادها و قوانین کار نیازمند خواندن و نوشتن بود. دهقانی که با طلوع آفتاب، کار در مزرعه را آغاز می کرد و با غروب آفتاب، خسته به خانه باز می گشت تا غذایی بخورد و بخوابد و خود را برای کار روز بعد آماده کند. اما زندگی شهری و کار در ساعات معین کارخانه، به چیزی به نام اوقات فراغت نیز معنا بخشید. کارگران و طبقه ی متوسط به سرگرمی نیاز داشتند و آنچه آنان را سرگرم می کرد نه نمایشنامه های شکسپیر بود و نه کمدی الهی دانته و نه موسیقی باخ و نه نوشته های فلسفی کانت و دکارت. آنان به حق در پی چیزی بودند که سرگرم کننده و سهل و زود هضم باشد. برآوردن این نیاز، خود کسب و کار عده ای دیگر شد و از همین رهگذر هم بود که رفته رفته پدیده و سلیقه ای به نام «کیچ» سر بر آورد.

 این واژه از واژه ی Verkitschen است که در محدوده ی 1870 در مونیخ سر زبانها افتاده بود و معنای «پول در آوردن» را داشت.

کیچ، هنری است بدون ارزش های زیبایی شناختی و به تنها چیزی که نظر دارد آسان پسندی مردم ساده خواه و ساده اندیش است. اشلاک بی خطر است، متظاهرانه نیست. گهگاه نشانه ی پاکی نیت و فروتنی دارد و در نهایت، جفنگ سانتی مانتال است. اما کیچ، یک مرحله بالاتر از اینها است، آشغال و ابتذال است با قصد و هدفی خاص، معرف سلیقه ای است که هم بد است و هم متظاهرانه، کیچ قلمروی سلیقه ی بد است و در برگیرنده ی تمامی چیزهایی است که تکراری و تصنعی نامیده می شوند.

 کیچ نوعی احساس تقلبی است و به هر آهنگی می رقصد و رنگ عوض می کند اما همواره بی ارزش باقی می ماند.

یکی از خطرات کیچ آن است که مرزهای آن با هنر ارزنده و متعادل بسیار سیال است و به آسانی می تواند خود را بعنوان هنر جا بزند.

یک پوستر منظره ی باسمه ای، کیچ دستی است و پوستر مونالیزا کیچ نیست اما همین تصویر مونالیزا، بر روی تی شرت و زیردستی، کیچ است. یکی از ویژگی های کیچ آن است که بیش از هر چیز دیگر دور و بر خودمان می بینیم و گهگاه بسیار پر خرج هم هست.

ادبیات و نشریاتمان بیشتر کیچ است تا جدی، و گهگاه یک سریال سی و چند قسمتی را می توان در یک فیلم نیم ساعته گنجاند.

چند دقیقه از وقت رادیو که هر لحظه ی آن با هزینه ای هنگفت پخش می شود به پرسش و پاسخ دو نفر اختصاص می یابد تا معلوم شود که آیا شرکت کننده در مسابقه می تواند با بیست سئوال به نام مورد نظر که ذغال اخته بوده است پی ببرد یا نه و اصلاً این پرسش مطرح نمی شود که تمام این یاوه ها چه سودی برای شنونده خواهد داشت؟

·       Simulation (وانمودگری، همانند نمایی)، Simulacrum (وانمود):

امروز نوعی بیماری روانی است که با پست مدرن شیوع یافته است. ویروس این بیماری توسط «ژان بودریار» در جهان پراکنده شده که نظریه پرداز این خیال بافی هاست. جهانی که از آن واقعیت زدایی شده است تا جایی پیش رفته که نمی توان بین حقیقت و نادرستی تفاوت قائل شد.

هر وانمود شده (کپی) جای اصلی را می گیرد و از آن جا که این دو از هم تمیز داده نمی شوند، تمامی اعتماد به اصلیت و بی مانندی اشیاء از میان می رود. تا چندی پیش، یک عکس و یا نوار صدا می توانست سندی معتبر باشد و در دادگاه ارائه شود اما امروز حتی فیلم و نوار ویدیویی هم، از آن جا که می تواند یک وانمود باشد محکمه پسند نیست.

 

·       Multicultural (چند فرهنگی)، Interculture (میان فرهنگی)،Transcultural (ترا فرهنگی):

هرگاه و هر جا دو یا چند فرهنگ چه از سر مسالمت و چه با قهر و ستیز، رودرروی هم قرار گیرند، یک مرز مشترک سرشار از تجربه ها به وجود خواهند آورد. حاصل این برخورد را در کل «چند فرهنگی» نامیده اند که در واقع ستون فقرات تجربه های فرهنگی معاصر است.

مهاجرت ها، پناهندگی ها، آسانی سفر، کوچها، تماشای فیلم و خبر و ماهواره و... همه سبب در هم آمیزی فرهنگها شده است.

 امروزه هنرمند نقشی چند وجهی دارد، دیگر تنها یک تصویرگر و رنگ پرداز ماهر نیست. یک متفکر اجتماعی، یک آموزگار و حتی مدافع حقوق انسانها است که در بطن و بستر جامعه عمل می کند نه در گوشه ها و حاشیه های تخصصی (به یاد بیاورید تنهایی هنرمندان آوانگارد در هنر مدرن) برخلاف آوانگاردهای روزگاران مدرنیستی. آوانگارد امروز در چند جبهه نبرد می کند باید هم در متن رویدادهای هنری حضور داشته باشد و هم متن آن چه غیر هنری است. یکی از ثمرات هم آمیزی فرهنگها، هنر دورگه یا هنر پیوندی است. هنر دورگه هم می تواند از هنرهای فرهنگی و ملل مختلف شکل بگیرد و هم از هنرهای نامتجانس یک فرهنگ واحد مانند آثار «جان کیج» که آمیزه ای است از موسیقی، تئاتر و اپرا. البته در هنر مدرن سالهای اولیه قرن 20 نیز با نوعی هنر دورگه و چند فرهنگی روبروئیم. مگر غیر این است که کوبیسم پیکاسو (دوشیزگان آوینیون) نوعی هم آمیزی تمثالهای ایبریایی، آفریقایی، کاتالان، و ... است؟


اصول پست مدرنیسم ( بهانه اندیشیدن)

1-    اصل اول، این است که آنچه در مدرنیته اعتبار داشته، در عصر پست مدرن بی اعتبار و منسوخ است. از جمله روایت بزرگ یا فرا روایت، یعنی اندیشه های بزرگی چون خرد، حقیقت، سنت و اخلاقیات و تاریخ که مسیر زندگی را معین می کرد و به آن معنا می بخشید. اما پست مدرن مدعی است که چون این مفاهیم، امروزه معانی خود را یکسره از دست داده اند و تمامی نظریات استوار بر مفاهیم مطلق حقیقت، مذهب، علوم و خرد، در واقع چیزی بیش از یک مشت ساختارهای تصنعی نیستند و همه ماهیتی توتالیتر دارند و حقیقت نسبی است. پس یکی از اصول پست مدرنیسم انکار حقیقت است و هر چیز را نسبی می داند، اما پرسش این است که وقتی پای حقیقت و خرد در میان نباشد، دانش چه معنایی می تواند داشته باشد؟

بنابراین، پست مدرنیسم به تمام علوم و منابع آن، با نوعی شک آوری متساوی می نگرد. تفاوتی میان علوم و جادوگری نمی بیند و برآن است که دانش از طریق تحقیق و جست وجو کسب نمی شود بلکه از طریق تصورات آموخته می شود.

از همین رهگذر هم هست که افسانه را بهتر از فلسفه، و روایت را بهتر از نظریه می داند، چرا که هر دو تاثیر بیشتر و ژرف تری بر رفتار انسان دارند. «ویتگنشتاین» بر آن بود که هر چه داریم از زبان است، همین زبان، هنگامیکه به بازنمایی واقعیت می پردازد، حتی در بهترین شکل خود، آکنده از اشتباه و حدس و گمان است. پس طنز و نقیضه و تمسخر، بهترین ابزاری است که انسان به یاری آن منظور خود را بیان می کند.

2- اصل دوم، انکار واقعیت است. برای آن است که هیچ واقعیت نهایی وجود ندارد و انسان، در پس پشت چیزها همان را می بیند که می خواهد ببیند و همین هم بستگی به شرایط زمان و مکان دارد و اینکه تا چه اندازه ای اجازه دیدن چه چیز، به انسان داده شده باشد.

3-اصل سوم، استوار بر این است که انسان، به جای واقعیت، با یک «وانمودگر» رو در رو است و تمامی زندگی او، نه بر اساس واقعیت ها که بر شالوده ی الگوها و مانندسازی ها بازنمایی هایی بنا شده است که هیچکدام ربط و پیوندی با واقعیت ندارد. ژان بودریار حمله نظامی آمریکا به عراق را یک پدیده پست مدرن نامید و گفت که همه چیز بر مبنای یک ساختار تصنعی است و حمله آمریکا بر عراق را قبول نداشت و یک توهم می دانست و بر این باور بود که همه چیز یک بازی ویدیویی بر صفحه تلویزیون جهان است. از دید او، چون واقعیت وجود ندارد پس کشتار وجود ندارد، پس کشتار و بی خانمانی انسانها غیر واقعی و نوعی «وانمودگری» است.

4- اصل چهارم استوار بر «بی معنایی» است. در جهانی تهی از خرد و حقیقت، جایی که هیچ علم و دانشی معتبر نیست، واقعیتی وجود ندارد و زبان تنها پیوند باریک و لطیف با زندگی و هستی است. بسیار طبیعی خواهد بود که معنا هم معنایی نداشته باشد. به اعتقاد «اکو»، جهان چیزی جز یک پیاز ساده نیست که اگر آن را لایه لایه واسازی کنیم سرانجام چیزی جز هیچ باقی نخواهد ماند.

این اصل، کم و بیش ناظر بر همان اصل اول، یعنی انکار حقیقت است و آنچه پست مدرنیسم بر آن تاکید می ورزد شک اندیشی بر همه چیز و همه کس است.

5- «شک اندیشی»، اصل پنجم پست مدرنیسم است.

افزون بر این پنج اصل، یک اصل دیگر هم هست که ماهیتی مثبت تر دارد. پست مدرن نظر به گوناگونی کثرت دارد. بر چند گانگی فرهنگها، قومیت، نژاد، جنسیت، حقیقت و حتی خرد تاکید می ورزد و بر آن است که هیچ یک از اینها نباید بر دیگری ترجیح داده شود.

 

منبع:http://mehraaz.blogfa.com

/ 2 نظر / 63 بازدید
ایران دیسک

سلام دوست عزیز وبلاگ بسیار جالب و پر محتوایی داری خوشحال میشم به من هم سر بزنی امیدارم موفق باشی

saba

سلام.سوالی داشتم .ممنون اگرپاسخ بدید. آیا از نظر معماری بین پسامدرن وپست مدرن فرقی وجود داره؟ چون دربعضی مطالب پسا مدرنیسم را مابین مدرنیسم و پست مدرنیسم بیان میکنند.

Whoops, looks like something went wrong.